X
تبلیغات
رایتل

احساس

دوشنبه 14 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 22:18

تو گفتی که من رو فراموش کن

تو گفتی که من رو فراموش کن

ولی فراموش کردن تو یعنی مرگ

تو گفتی که منو دوست نداری

ولی وقتی که خواستی بری اشک ریختی

تو گفتی که من رو فراموش کردی

ولی هروز از پشت پنجره به من نگاه می کردی

تو گفتی که ما مال همدیگه نیستیم

ولی هر شب به شک های من خیره می شودی

تو می گفتی که عاشق کسی دیگری هستی

ولی تو به همه نه می گفتی

تو وقتی دیدی که من بی تو نمی تونم زندگی کنم

به من سنگ زدی تا که از بام پرگشم و برم

بال هایم شکست پرهایم خونین شد ولی عشق تو کمتر نشد

تو من را تو  شب تاریک  زندان کردی تا تو را فراموش کنم

ولی با  چشمان تاریک  تو را بیشتر شناختم

گفتی که ازاین شهر برو ویادم را ازذهنت پاک کن 

ولی نه نمی تونم تو را فراموش کنم حتی با سفر

پس تو بار سفر زشهر بستی ومن را با عشقت تنها گذاشتی

من هم بد از تو از دیار پر کشیدم چون شهر بی تو مثل خرابه هاست

و حال از تو فقط یک دفتر به جا مانده پر از شهر های عاشقانه

ولی با این حال تو را فراموش نکردم و یک لحظه آتش عشقت را خاموش

دوستت دارم ای عشق بی پایان