X
تبلیغات
رایتل

احساس

شنبه 10 دی‌ماه سال 1384 ساعت 20:50

سلام دوستان

امید وارم که خوشتون بیاد

 

 

بدترین درد این نیست که عشقت بمیره

بدترین درد این نیست که به اونی که دوسش داری نرسی

بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزن

بدترین درد این نیست که عاشق یکی باشی و اون ندونه

درد اینه که یکی بمیره، اون وقت بفهمی دوست داشته

 

کاش فاصلمون اینقدر زیاد نبود
کاش همیشه قلبمون عاشق می موند
 
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
 
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دل های مسافر ، هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
 
کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد
قرض میداد به ما هر چه پریشانی بود
 
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
 
مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
 
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
 
کاش سهراب نمیرفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
 
کاش دل ها پر افسانه ی نیما میشد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
 
کاش چشمان پر از پرسش مردم ،کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
 
کاش دنیای دل ما شبی از این شب ها
غرق هر چیز که میخواهی و میدانی بود
 
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع آخر بکنیم